بیماری ایل
دوستانم مرا به عنوان کسی که روابط اجتماعی قوی دارم و می توانم با دیگران به راحتی پل ارتباطی بزنم، می شناسند. به همین جهت دوستان زیادی دارم، دوستان فابریک و تمام عیار.
در کرمان هم با بچه های قشقایی خیلی عیاقم و حتی دیروز هم با آنها به تفریح رفته بودم. ولی نمی دانم با این همه دوست و رفیق چرا وقتی اینجا تنها می شوم، باز من به یاد ایل می افتم.
من زیاد در ایل نبودم و جاذبه های ایل را درک نکرم ولی یک حسی درون من می جوشد که منو عاشق ایل کرده است.
در این مواقع خودم را با کارهای پایان نامه و خواندن کتاب مشغول می کنم تا ذهن خیال پرداز خودم را فریب دهم.
یادمه که در کتاب " اگر قره قاج نبود " ،(( زمانیکه استاد بهمن بیگی در امریکا اقامت داشته اند باز هوای ایل آزارشان می داده است)) خواندم که: من با یک بیماری قدیمی که آن را بیماری ایل نامیده ام دست به گریبانم.این بیماری از جنس بیماریهای دیگر نبود.درد نداشت ولی از همه دردها سنگین تر بود
بله من هم بیماری خودم را یافتم من بیماری ایل دارم. بیماری که مانند خوره ای روح بسیاری از ما قشقاییها را آزرده می کند.
نویسنده:رشید پناهی
منوی اصلی
